Thursday, October 28, 2010

جواب



در جواب نامه ی تو
نارفیق از تو نوشتم
از تو که شد با تو
آغازلحظه لحظه سرنوشتم

رفتی اما کردی یادم
آخه یار با وفاتم 
واسه فهمیدن حرفات منو
 کم داری فداتم
 
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ، چرا ؟
 
!با نگاه مهربونت
قفل قلبمو تو بستی
ساز تو تار دلم بود
زدی تارمو شکستی
واسه ویرون شدن ما
 می زدی تیشه دو دستی
 
باورت نمیشه اما
خود تو عهدو شکستی
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبهای ما
از هم شدیم اما جد ا
به من بگو آخر چرا ،چرا ؟
 
!حالا اینجا تک و تنها
پرپر گذشته هاتم نارفیقانه پریدی
ولی من هنوز باهاتم
هر دو مون تنهای تنها
هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالی اینجا
جای من خالیه اون جا
 
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبهای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ، چرا ؟

Tuesday, October 5, 2010

شش

گویند که شش نفرید
کمید (کم هستید)هه
 می گویم 
آری 
شش نفریم
ولی همیشه هستیم
و با هم