Wednesday, March 17, 2010

دیشب خواب دیدم

باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؟
آری؟
اکنون که در این ظلمت موحش و سیاه گرفتارم
مگر گرمایی هم احساس کرده ام؟
من در خرداد تن سوز ، در چله این زمستان بدنیا آمده ام
متناقض تر از من دیده ای
جانم
حرفی بزن عزیز شب های تنهایی
حرفی بزن ستاره ی سرخ من
هر شب خوابت را می بینم
هر شب احساست می کنم
هر شب مرا گرم می کنی
تو در اوج سرما به من گرما می بخشی
ایمان بیاوریم؟
به آغاز
به پایان
به سکوت
به سرما
نمی دانم
اما به گرمای تن پاک و آشنایت ایمان آوردم
ای خالق هر شعر گرم من در اوج سرما
خودت بگو کی سکوت را بشکنم
........
آری من گرما را احساس کردم
آری من گرما را بدون مزه گس شراب احساس کردم

No comments:

Post a Comment